مسائل مشترک اسلام و ايران هم براي اسلام افتخار آميز است و هم براي ايران . براي اسلام به عنوان يک دين که به حکم محتواي غني خود ملتي باهوش و متمدن و صاحب فرهنگ و انديشه را شيفته خويش ساخته است و براي ايران به عنوان يک ملت که به حکم روح حقيقت خواه و بي تعصب و فرهنگ دوست خود ، بيش از هر ملت ديگر در برابر حقيقت خضوع کرده و در راهش فداکاري نموده است . اما مدتي است موجي تحت عنوان ناسيونالسيسم و مليت پرستي و با شعار اصالت فرهنگ و تمدن ايراني به فرهنگ و آداب و رسوم اسلامي (و نه صرفا عربي) هجوم آورده و ورود اسلام به ايران را در رديف تجاوز چنگيز و اسکندر قرار داده است ، در اين جستار سعي شده تا از زواياي گوناگون به اين مسئله پرداخته شود .
تمام مسائل مربوط به ايران و اسلام را در پاسخ دادن به 3 پرسش ميتوان بيان کرد :
1- ما هم احساسات مذهبي اسلامي داريم و هم احساسات ميهني ايراني ، آيا اين دو با هم در تضاد هستند و يا تناقضي با يکديگر ندارند ؟
2- دين اسلام که در چهارده قرن پيش به ميهن ما وارد شد چه تحولات و دگرگوني هايي در ايران بوجود آورد و اين تحولات و دگرگونيها مثبت بودند يا منفي ، موهبت بودند يا فاجعه ؟
3- ملل بسياري به اسلام گرويدند و در خدمت اين دين درآمدند و با ياري يکديگر تمدني عظيم به نام تمدن اسلامي بنا نهادند که مدتي زيادي بر قسمت زيادي از دنيا حکمراني ميکرد و دانشمندان بزرگي تقديم دنيا نمود ، سهم ايرانيان در اين ميان چه بوده است ؟
1- اينکه مخصوص يک ملت يا گروه خاص نباشد
2- اينکه به زور به يک ملت تحميل نشده باشد
بسيار واضح و روشن است که فرهنگ و تمدن اسلام هيچ گونه شباهت و نزديکي با فرهنگ اعراب بيابانگرد و تازي ندارد ، مثال هاي بسيار واضح و روشني در اين زمينه وجود دارد ، رسومي چون برده داري ، زنده به گور کردن دختران ، پرستش بت هاي سنگي ، برتري قومي و قبيله اي قتل و غارت و خونريزي ، که شاخص هاي اصلي فرهنگ و تمدن اعراب ماقبل از اسلام است به هيچ وجه در فرهنگ و تمدن اسلامي جايي ندارند
در ضمن اسلام در همان ابتداي ظهور خود را آئين و شريعتي جهاني دانسته و به هيچ عنوان مخصوص قوم عرب و اهل حجاز نبوده ، در هيچ کجاي قرآن نمي توان عبارت (يا ايها الاعراب) و يا (يا ايها القريشيون) را پيدا کرد ، اما به کرار همه عالم و انسانها مورد خطاب قرار گرفته شده اند مثلا در سوره تکوير آمده (( ان هو الا ذکر للعالمين )) نيست اين مگر يک تذکر و بيدار باش براي تمام جهانيان .
اما مسئله دوم تحميل شدن اسلام به ايرانيان است ، گروهي انسان بيسواد که کوتاهترين آشنايي با ايران و ايراني و اسلام ندارند ورود اسلام به ايران را در رده هجوم مغول و حمله اسکندر قرار داده اند ، حال با دلايل محکم قصد داريم اثبات کنيم که اينگونه نبوده است
اسلام در دوره ساساني وارد ايران شد ، و فساد و تباهي حکومت آن زمان ايران و نارضايتي مردم چيزي نيست که کسي بتواند آن را انکار کند ، فساد و تباهي تا جايي پيش رفته بود که زيارتگاههاي مقدس نيز طبقاتي شده شده بود و طبقه پايين تر حق وارد شدن به طبقه بالاتر را نداشت ، شما تصور کنيد روزي را که مساجد طبقه بندي بشوند و مردم عادي حق ورود به قسمت اعيان و اشراف را نداشته باشند . و بسياري مثال هاي ديگر
اما ما کاري به اين قضايا نداريم و مطلقا هم به اين گونه مسائل استناد نميکنيم زيرا که عده اي در کمال تعصب و يکجانبه گري اين فساد و تباهي را منکر ميشوند ، ما به اصل ديگري استناد ميکنيم .
سپاه ايران در آن زمان عظمت و قدرتي غير قابل رقابت داشت و عملا هيچ قدرتي در دنيا جز روم توانايي رويارويي و پيروزي در قبال سپاه ايران را نداشت . سپاه ايران چه از نظر تجهيزات و ادوات جنگي و چه از نظر فراواني نيروي انساني و چه از نظر نيروي نظامي آموزش ديده قابل مقايسه با سپاه اسلام نبود . سربازان اسلام نه آموزش هاي رزمي سربازان ايراني را داشتند و نه تجهيزات جنگي و نه حتي برابري تعداد .
پس به جز امداد غيبي يک راه بيشتر براي پيروزي اسلام باقي نمي ماند :
حمايت مردم ايران از سپاه اسلام در مقابل حکومت ايران
مردم ايران بارها در طول تاريخ ثابت کرده اند که در مقابل دشمن مشترک مشکلات داخلي را کنار کذاشته و با اتحاد از تماميت ارضي خود دفاع ميکنند ، پس چه چيزي باعث شد تا مردم ايران دسته دسته دروازه هاي شهر هاي خود را به سوي اسلام باز کنند . اسناد بسيار معتبري وجود دارد که حتي در يکي از نبردها 4000 سرباز ايراني يکجا به اسلام گرويدند .
دليل بزرگ ديگري بر اين ادعا که اعراب چيزي را به ايرانيان تحميل نکردند ، مقايسه آداب و روسوم نه تنها ملي بلکه ديني مردمان ايران و شبهه جزيره عربستان است . به وضوح مشخص است که بسياري از اعتقاد ديني مردم ايران با اعراب يکي نيست ، نحوه وضو گرفتن ، نماز خواندن ، پوشيدن لباس احرام ، حج گذاردن ، ازدواج کردن ، دفن مردگان و ..... به راستي اگر اعراب اسلام را به ايرانيان تحميل نمودند چرا ايرانيان تحليل و برداشت خود را از دين اسلام پذيرفته اند ، اين همه تناقض حتي در آداب و رسوم ديني ايرانيان و اعراب را چه گونه ميتوان توجيه کرد
پس اسلام دو اصل مهم اجنبي نبودن براي ايرانيان را داراست
اما بعضي ها مسئله زبان و رسم الخط را پيش ميکشند ، به راستي کدام نژاد و فرهنگ ميتواند ادعا کند که زبان و رسم الخطش تا کنون تغيير نکرده است ؟ از هند و چين گرفته تا اروپا و غرب بارها زبان و رسم الخطشان تغيير کرده تا به حالت کنوني رسيده است ، ولي بايد ديد آيا اين تغييرات مثبت بوده يا منفي
زبان فارسي و عربي نقاط ضعف و قوت خاص خود دارند ، يکي از بزرگترين معايب زبان عربي عدم انعطاف پذيري در ساختن جملات و افعال جديد است که قصد اثبات کردن آن را نداريم اما به علت موزون بودن زبان و آهنگين بودن امکار شعر سرايي کاملي به آن ميدهد ، و در مقابل زبان فارسي از انعطاف پذيري زيادي در قبال جمله سازي و به کار بردن کلمات جديد برخوردار است ، اما زباني فاقد آهنگ و وزن مي باشد ، بعد از اسلام و آشنايي مردم ايران با زبان عربي و ترکيب اين دو زبان از سوي ايرانيان ( که يکي از نقاط درخشان هوش و ذکاوت و استعداد ايرانيان است ) زبان فارسي فعلي که عظيم ترين زبان ادبي دنياست و ترکيبي از محاسن هر دو زبان است به وجود آمد ، وجود شاعران و اديبان بزرگ در اين دوران همچون حافظ ، سعدي ، فردوسي ، مولانا و .... که به راستي در عالم ادبيات تمام اعصار و قرون ملتها ، همتايي نميتوان براي آنها مثال زد نيز گواهي بر اين ادعا هستند .
پس با دلايل بالا نتيجه ميگيريم که فرهنگ اسلامي هيچ منافاتي با فرهنگ ايراني و ملي گري ما ايرانيان نميتواند داشته باشد
حال به سوال دوم ميرسيم
ادامه دارد